السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
255
جواهر البلاغة ( فارسى )
شبى كه ماه مراد از افق شود طالع * بود كه پرتو نورى به بام ما افتد مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو * يادم از كشتهء خويش آمد و هنگام درو حافظ ز ديده دانهء اشكى همى فشان * باشد كه مرغ وصل كند قصد دام ما شكر ايزد كه ز تاراج خزان رخنه نيافت * بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت در مجلس ما عطر مياميز كه ما را * هرلحظه ز گيسوى تو خوشبوى مشامست ز جور كوكب طالع سحرگهان چشمم * چنان گريست كه ناهيد ديد و مه دانست نصاب حسن در حدّ كمالست * زكاتم ده كه مسكين و فقيرم در اشعار حافظ براى ايهام تناسب نيز نمونههاى زيبايى هست . مثل : حكايت لب شيرين كلام فرهادست * شكنج طرّهء ليلى مقام مجنونست « شيرين » دو معنا دارد : 1 - نام زنى است كه معشوقهء فرهاد بوده . 2 - مزهء شيرين . و مانند : احرام چه بنديم چو آن قبله نه اينجاست * در سعى چه كوشيم چو از مروه صفا رفت « صفا » دو معنا دارد : 1 - كوه صفا در مكه . 2 - يكدلى ، طهارت نفس ، رونق و پاكى . و مثل : دى گفت طبيب از سر حسرت چو مرا ديد * هيهات كه رنج تو ز قانون شفا رفت « قانون » و « شفا » نام دو كتاب از كتابهاى ابو على سيناست به علاوه شفا به معنى درمان يافتن است . صحبت حور نخواهم كه بود عين قصور * با خيال تو اگر با دگرى پردازم « قصور » دو معنا دارد : 1 - جمع « قصر » به معنى كاخها كه با حور متناسب است . 2 - به معنى كوتاهىكردن .